دختر اردیبهشت

رژیم زیگزاکی

 خوبی این رژیم اینه که همه چی توش می خوری و یه روز هم تقلب داری. حالا مرحله به مرحله این رژیم رو اینجا توضیح می دم:

  1. قدم اول: به این سایت برید و با وارد کردن وزن و قد فعلی در جدول و میزان فعالیت روزانه رو تعیین کنید. بهتره فعالیت کمتر رو انتخاب کنین تا در آخر نتیجه‌ی بهتری بگیرین مگر اینکه واقعاً هر روز به طور جدی ورزش کنین. در آخر تعیین کنین که در طول چه مدتی می‌خواین چقدر کم کنین و در آخر گزینه‌ی (Calculate Calories)  رو بزنین تا یه جدول در سمت راستتون بده. مثلا من با وزن حدود ۶۳ و قد ۱۷۰ و سن ۲۶ سال و فعالیت خیلی کم. تصمیم دارم تا یه ماه دیگه ۳ کیلو کم کنم تا به ۶۰ کیلو برسم. با وارد کردن این اطلاعات، این سایت جدول زیر رو بهم داد:(البته اصل جدول به انگلیسی بود)

هفته

کالری (روزانه)

وزن (کیلوگرم)

-

۱۶۹۷

۶۳

۱

۸۷۰

۶۲.۲۵

۲

۸۶۲

۶۱.۵

۳

۸۵۴

۶۰.۷۵

۴

۸۴۵

۶۰

یعنی اگه من با همین میزان فعالیت روزانه ۱۶۹۷ کالری بخورم چاق نمی‌شم و اگر بخوام وزنمو کم کنم باید روزانه زیر ۹۰۰ کالری بخورم. تا اینجا معلوم شد باید روزانه در این 4 هفته چقدر کالری مصرف کنم.

۲. قدم دوم: محاسبه‌ی میزان کالری هر هفته. که به راحتی با ضرب کالری روزانه در عدد 7 به دست میاد:

هفته
کالری
(هفتگی)

۱

۶۰۹۰

۲

۶۰۳۴

۳

۵۹۷۸

۴

۵۹۱۵

۳. قدم سوم:  تعیین روز تقلب: روزی که در هفته بیشتر می‌خواین بخورین مثلا مهمونی می‌خواین برین و... ولی روز تقلب هم باید حساب کالری‌ها دستتون باشه.

۴.قدم چهارم: تقسیم کالری هفتگی در روزهای هفته:(از اینجا رژیم زیکزاکی تازه معنا پیدا می‌کنه). این مهم‌ترین قدمه. باید تصمیم بگیرید کالری هفتگی رو چطوری بین روزهای هفته تقسیم کنین. اگر کالری هفتگی رو بصورت مساوی تقسیم کنین رژیمتون یه رژیم ساده کالری شماری می‌شه و جدولمون هم می‌شه همون جدول کالری بالا. اما اگه فعال نگه داشتن متابولیسم براتون مهمه سعی کنید زیگزاکتون شدید باشه یعنی تفاوت کالری‌های هر روز با هم زیاد باشه. مثلا من تو جدول زیر پنج شنبه رو روز تقلب انتخاب کردم و روزای دیگه تا جای ممکن کم غذا می‌خورم و هر چقدر کالری از میزان کالری هفتگیم موند رو جمعه مصرف می کنم.  البته بهترین راه به نظر من اینه که از اول میزان کالری هفتگی رو تعیین نکنین و ببین هر روز چقدر میل دارین به غذا. چون بعضی روزا آدم اصلا اشتها نداره و خوب کم می‌خوره ولی بعضی روزا دلش خیلی غذا می‌خواد و اون‌ روز می شه روز تقلب.

روزها

میزان کالری روزانه

شنبه

۱۰۰۰

یک‌شنبه

۱۰۰۰

دوشنبه

۱۰۰۰

سه‌شنبه

۶۰۰

چهارشنبه

۵۹۰

پنج‌شنبه- روز تقلب

۱۳۰۰

جمعه

۶۰۰

جمع هفته‌ی اول

۶۰۹۰


  • چون این هفته من کالری روزای اول رو نشمرده بودم همه رو ۱۰۰۰ می ذارم و این رژیم رو از فردا با دقت بیشتری رعایت می کنم. در ضمن خودم رو وزن هم نکردم چون یادم رفت برای همین یه وزنی گذاشتم که مطمئنم از این بیشتر نیستم. امیدوارم این مطالب براتون مفید بوده باشه
در ضمن استفاده از این مطالب بدون ذکر منبع به دور از انسانیته 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 11:33  توسط شهره  | 

وزن

 

الان یه ماهی میشه که خودمو وزن نکردم یعنی جرات ندارم برم رو ترازو  ولی هر کی منو میبینه میگه لاغر شدی البته بیشترش به خاطر سبک لباسایی که می پوشم. امروز توت اوردم سرکار که به جای قند بخورم. می خوام رژیم زیکزاکی رو شروع کنم ولی هنوز وقت نکردم بشینم جدول در بیارم. تو وبلاگ رژیمی قدیمیم کلی مطلب مفید ترجمه کرده بودم و گذاشته بودم شاید از اونا هم کمک بگیرم. می خوام برای بعد از عید که چندتا عروسی دعوتیم رو فرم بیام.

گزارش فاز دوم رو که داده بودم چندتا اصلاحیه کوچیک بهش خورده فکر کنم تا دو ساعت دیگه تمومش کنم. بعدش باید چندتا شکلی که استادم خواسته رو بزارم تو مقالم تا کامل کامل بشه. یه گزارش تو شرکت دستمه که هنوز وقت نکردم بهش دست بزنم یعنی چون موضوعش جذاب نیست حالشو ندارم.

کنکور دکتری سراسری آخر فروردینه ولی هنوز هیچی نخوندم یه کتاب هم باید بخرم اگه امروز وقت کردم می شینم یه برنامه ریزی براش می کنم. کنکور ارشد با برنامه ریزی خیلی خوب پیش رفتم البته اون موقع مجرد بودم و دست به سیاه و سفید نمی زدم. امروز عصری برنامه ریزی می کنم و اینجا می نویسم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:35  توسط شهره  | 

مادر شوهر

وزنم 61/800 شده. بعد 8 روز رژیم باید کمتر هم میشد البته چند بار زیرآبی رفتم و نون و گوجه و... خوردم. یکی از پروژه ها  رو تحویل دادم. مادر شوهر گرامی هم که تو 48 سالگی در آستانه ی فارغ التحصیلی از دانشگاه در رشته لیسانس روانشناسیه همه کارا و پروژه هاشو من انجام می دم دیروز هم کلی وقت گذاشتم تا برای درس سمینارش مطلب آماده کنم و پاورپوینت درست کنم!!!!!!!!!!!

جالبیش اینجاست که پریشب خودمو زده بودم به خواب که اگه زنگ زد همسری بگه من خوابم و پروژه رو بی خیال بشه اما به همسری گفته بود برو بیدارش کن تا کار من رو انجام بده!!!!!!!!!!!!

دیروز هم تمام روز گوشیم رو خاموش کرده بودم تا زنگ نزنه و حداقل بدون استرس بشینم سر کارش. خلاصه یه پاورپوینتی واسش درست کردم که خودم هم حال کردم. داشتم فکر می کردم که همین کارارو کردم که همیشه پروژه هاشو می ده به من. اما در کل مادرشوهر خوبیه و کلی هوامونو داره بنده خدا هرجا وام می شه خودشو به آب و آتیش می زنه تا ما وام رو بگیریم و واسه عوض کردن خونمون پس اندازش کنیم.

بهرحال این پروژه هم بسته شد و مادر شوهر گرامی امروز خوشحال و خندان رفت که 40 صفحه گزارشی که براش تایپ کرده بودم و پاورپوینتای بسیار حرفه ایش رو تحویل استاد بده. هر چی فکر می کنم یادم نمی آد واسه پاورپوینتای خودم انقدر زحمت کشیده باشم. فقط امیدوارم که قدر بدونه.

امروز هم می خوام یه پروژه دیگه رو ببندم هرچند فکر نمی کنم امروز تموم شه چون شب قراره با همسری بریم املاکای دور و بر رو سر بزنیم و قیمت دستمون بیاد.

وای دیگه خیلی گرسنمه و سردرد دارم. برم یه خورده گردو بخورم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی ۱۳۸۹ساعت 12:27  توسط شهره  | 

روز سوم اتکینز

سر کارم خیلی حوصله ندارم گرسنگی اتکینز اومده سراغم. انقدر سرم درد گرفته که نمی تونم تمرکز کنم تا کارم رو تموم کنم. یه پروپوزال باید بنویسم واسه یه جایی ولی وقتش تقریبا داره تموم می شه. بیشتر از 2 ساعت کار نمی بره ولی حوصلشو ندارم. رفتم سر یه پروژه دیگه تا یه خورده حالم بهتر شه. پارسال هم که رژیم بودم تا 12 همینطوری بود ولی بعد ساعت 12 ظهر دیگه چیزی نمی فهمیدم. خواهر همسری زنگ زد که ناهار بریم بیرون ولی گفتم نمی آم اونم علت داره می آم اینجا تعریف می کنم دوست دارم نظر بقیه رو در مورد این موضوع بدونم.  

امروز دوباره باید برم دندون پزشکی احتمالا این آخر دندونم باشه که باید دوباره پر بشه (تو این مدت که رفتم دندون پزشکی در حال پر کردن دندونایی بودم که قلا جاهای دیگه پر کرده بودم و چون خوب پر نشده بودن از تو پوسیده بودن و حالا باید دوباره پرشون کنم تا به عصب نرسن) این برام یه درس عبرت شد که هر جا دیدم ارزون پر می کنن سریع نپرم تو. چون اکثرا سرسری پر می کنن و آدم به این روز می اندازن حالا مجبور شدم هزینه مضاعفی واسش بدم. یه دندون عقل دیگم مونده که دکی گفت اون رو هم احتمالا باید بکشم ولی فعلا نه چون این وریه هنوز کاملا خوب نشده. راستی من یه دلیل دیگه هم واسه اینکه انقدر به دندونام می رسم دارم که بعدا می ام سر فرصت میگم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۹ساعت 11:17  توسط شهره  | 

از خودم

اگه بخوام از خودم بگم

من 26 سالمه و 2 ساله که ازدواج کردم. خوشبختانه همسر خیلی خوبی دارم و می شه گفت عاشق همدیگه ایم. یه مدت یه خورده این عشقه کم رنگ شده بود که یه مسافرت 2 هفته ای واسه همسری پیش اومد و دلتنگی ها باعث شد همه چی بشه مثل روز اولش. 

از وقتی ازدواج کردم سعی کردم آدم مهربون تری باشم. تقریبا هر کاری از دستم بر اومده واسه بقیه انجام دادم و کلی تو فامیل خودم و همسری طرفدار دارم. ولی راضی نگهداشتن همه همیشه کار راحتی نبوده. خیلی وقتا دلم شکسته شده و اشک ریختم و فرداش اصلا به روی طرف نیوردم. ولی همیشه خدا خیلی زود یه جوری لطفشو شامل حالم کرده.

برای اینکه خودم رو هم دریابم در اولین قدم باید وزنمو کم کنم. الان که دارم اینجا می نویسم وزنم 63.5 کیلو و قدم هم 171 می دونم که چاق محسوب نمی شم ولی لاغر هم نیستم. هر کی منو می بینه فکر می کنه من 57 یا 58 کیلو هستم چون لاغرتر به نظر می آم. فقط قضیه اینه که وقتی وزنم زیر 60 بود چشام درشت تر بود و چهره ام بهتر مامانم جدیدا هر دفعه منو می بینه میگه زیاد خوابیدی چشات پف کرده!!!!! اگه لاغر شم مطمئنا پف چشام و صورتم هم می خوابه. هدفم 58 کیلو نمی خوام خیلی کمتر باشم چون قبلا 51 کیلو هم بودم و خیلی ناجور بودم.

می شه گفت ظاهر خوبی دارم (البته اگه تعریف از خود نباشه) فقط یه مشکلی دارم که همیشه آزارم می داده. اونم اینکه یه کوچولو انحراف ستون فقرات دارم. علتش اینه که وقتی نوجوون بودم همیشه سعی می کردم خودمو جمع کنم تا تغییرات بدنمو کسی نبینه و حالا هرکاری می کنم این قضیه حل نمیشه. همش سعی می کنم صاف وایسم ولی تا یادم میره دوباره کمرم خم میشه. نمی دونم برای حل این موضوع درمانی هست یا نه اونم تو سن من؟

می خوام پیش یه دکتر ارتوپد برم شاید بتونه کمکم کنه. یکی از دوستام همچین مشکلی داشت البته مال اون خیلی واضح بود و مجبور شد عمل کنه.


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۹ساعت 0:11  توسط شهره  | 

کاهش وزن

پارسال 3 بهمن شروع کردم به گرفتن رژیم

کاهش خوبی هم داشتم 7 کیلو تا عید کم کرده بودم. حالا الان دو روزه دوباره شروع کردم می خوام بازم وزنمو کم کنم. دوست ندارم اینجا صرفا یه ویلاگ رژیمی باشه ولی الان به عنوان یکی از هدفهام بهش دارم نگاه می کنم و بعد از کاهش وزنم موضوع وبلاگم کلا عوض خواهد شد. 

رژیم مورد علاقه من رژیم اتکینزه هم راحت تره هم خوردنی های خوشمزه توش زیاد داره و برگشتش هم کمه. تو ادامه توضیحات بیشتری در مورد این رژیم گذاشتم.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۸۹ساعت 11:14  توسط شهره  |